148/ سیاه‌چاله

تمام راه‌ها، به عشق ختم می‌شود
تمام عشق‌ها به راه...

فقط پرنده‌بازها خیال می‌کنند:
آن‌که رفته
      باز می‌رسد

تقاص

نفرینِ کی پشتِ سرم بوده؟
دارم تقاصِ چی رُ پس می‌دم؟

لعنت به بیداری! که می‌دونه
تو خواب هم بویِ قفس می‌دم
ادامه نوشته

می‌ترسم

آفت به جونِ باغ افتاده
دارن گُلا دل‌ناگرون می‌شن

باید بترسن ساقه‌ها وقتی
هیزم‌شکن‌ها باغبون می‌شن

بارونُ می‌شه زیرِ دوشِ سرد پیدا کرد
رنگین‌کمونُ می‌شه لم داد و تماشا کرد

طوفان ولی از جنسِ بازی با عروسک نیست
تو قصه‌های خاله‌های مهدِ کودک نیست

دارن درختا سرنگون می‌شن
گنجشککا دل‌ناگرون می‌شن

مشکوکه حالِ باغ، مشکوکم
وقتی کلاغا مهربون می‌شن

مرجان! عشق تو مرا کشت

چهار نفری، دست هم را گرفتیم و عقب‌عقب به آب زدیم. تلوتلو که می‌خوردیم، حس اردکی را داشتم با یک‌دست لباسِ استرچِ کلفت که یک سیلندر اکسیژن و 11کیلو وزنه به کمرش بسته شده باشد. آب خنک، بدجوری مورمورمان می‌کند. لباس که خیس می‌شود، لایه‌ای از آب بین لباس و بدن، حایل می‌شود و عایق. این لایه، گرما را از خود بدن می‌گیرد و حرارتی مطبوع و ملایم به آن برمی‌گرداند. گرم که می‌شویم، می‌ایستیم و علامت‌ها را مرور می‌کنیم. با چسباندن نوک انگشت سبابه به شست، یک دایره می‌سازیم و به سمت هم پرت می‌کنیم، این یعنی: اوکی! پنجه را باز می‌کنیم و شست و انگشت کوچک را  حول محورِ مچ، بالا و پایین می‌بریم، این یعنی: مشکل دارم! و الخ.

برای تمرین و تطابق، سر شیلنگ اکسیژنِ خشک را توی دهانمان می‌گذاریم، سرمان را زیر آب می‌کنیم و نفس می‌کشیم. یک چیزی مثل لثه‌ی مصنوعی چسبانده‌اند سر شلنگ که باید محکم گازش بزنی و فرآیند حیاتی تنفس و مهم‌تر از آن خالی‌کردن احتمالی آب دهان را از همین راه انجام بدهی. بامزه‌تر از آن، روش جلوگیری از بخارگرفتگی عینک است. می‌گویند اسپری مخصوصی نیاز دارد که آمریکایی است و قاعدتا مشمول تحریم. رفیق حرفه‌ای، در حالی که دست به دهان برده است، سه نفر دیگر را وادار می‌کند با بزاق‌شان، عینک را اندود کنند و با آب دریا بشویند. تضمین می‌دهد که از مدل آمریکایی بهتر جواب می‌دهد. طبیعتا لحظات نمکینی است که چهار اردک خوش‌ذوق، عینک‌های ضد آب و هوایشان را با وسواس، بخارزدایی می‌کنند و لطیفه می‌گویند. البته پیاز داغش را رفیقمان زیاد کرده است، این اسپری در اصل همان خمیردندان بدون فلوراید است که نقشش را بزاق به‌خوبی ایفا می‌کند.

بزرگ‌ترین تجربه‌ی این ضیافت، «نفس‌کشیدن زیر آب» است. تجربه‌های دیگر هم اگرچه فرع قصه‌اند اما جذاب و ارزیدنی. این‌که نتوانی حتا با دوستان صمیمی جز به زبان اشاره سخن بگویی، چیز غریبی نیست. حتا تحمل فشار زیاد و البته یک‌نواخت بر تمام بدن و کندشدن فعالیت سیستم عصبی، بی‌بدیل نیست. ظاهرا فرانسوی‌ها برای استراحت مغز هنگام غواصی، اصطلاح «مارتینی‌شدن» را جعل کرده‌اند. یعنی یک‌ساعت غواصی همان‌قدر فعالیت سیستم عصبی را کند می‌کند که یک لیوان مارتینی! و البته این یکی هرچند مشمول تحریم نیست، اما حرمت دارد...

ادامه نوشته