آفت به جونِ باغ افتاده
دارن گُلا دل‌ناگرون می‌شن

باید بترسن ساقه‌ها وقتی
هیزم‌شکن‌ها باغبون می‌شن

بارونُ می‌شه زیرِ دوشِ سرد پیدا کرد
رنگین‌کمونُ می‌شه لم داد و تماشا کرد

طوفان ولی از جنسِ بازی با عروسک نیست
تو قصه‌های خاله‌های مهدِ کودک نیست

دارن درختا سرنگون می‌شن
گنجشککا دل‌ناگرون می‌شن

مشکوکه حالِ باغ، مشکوکم
وقتی کلاغا مهربون می‌شن