فرهاد یا آغامحمدخان؟

سه‌هفته است که تمام میانه‌نشین‌های جدول دست به دست هم داده‌اند تا صنعت مس را زورکی هم که شده بفرستند آسیا. امروز هم که شاغلام، رنگ قرمزها را در ملأ عام تیره‌تر کرد تا فردا مس بتواند حتا با زدن یک گل، برای یک ماه هم که شده برود قاطی آسیایی‌ها. آقا پرویز که انبانی از شانس زیر کلاه‌گیسش قایم کرده احتمالا توی خواب هم چنین رویایی را نمی‌دید. کاری به بی‌ذوق‌هایی که حدیث فوتبال را مرگ و زندگی می‌دانند ندارم، اما کسانی که آن‌را فراتر از مرگ و زندگی یافته‌اند خوب می‌فهمند بازی با سپاهان یعنی چه؟ فقط امیدوارم بچه‌حاجی‌های مس هم که با آب‌معدنی دوش می‌گیرند، این‌را فهمیده باشند؛ چرا که این سکه، یک روی سیاه دیگر هم دارد.
ادامه نوشته

منظومه‌ی نقّاره‌ها

یک حبّه انگور
یک دشت آهو را هراسان کرد

دیشب تمامِ خوابِ‌ من
                 لبریز از انگور و  آهو بود
تا صبح از یک جامِ زرّین شوکران خوردم
تا صبح هم‌پایِ غرورِ دشت لرزیدم
یک بغضِ بی‌ضامن
در کوچه‌سارِ طوسی شعرم، رها می‌رفت.

تا صبح با آهو زیارت‌نامه می‌خواندم
تعبیر خواب تازه‌ام شاید سفر باشد
خمیازه‌ی ذوق مرا خواباند
خوابی که بر زخمم کویر لوت می‌پاشد.

ادامه نوشته

82/ 67سالگی

ایست‌گاهِ آخرِ صنوبری‌ترین تپش
یک‌ پری ‌پیاده ‌رفت
پشتِ شصت سال رنج خاک ‌شد
کاش بعد از این...

81/ بازی‌گر

یک عمر، بی‌گریم
اطوارِ عاشقانه‌ در آوردی از خودت،
طوری که هیچ‌کس متوجه نشد تویی
اسکارِ عاشقی به تو تقدیم می‌شود.