156/ رمه

آسمان دوباره گرگ و میش
ماه _تیز و بز _ دمید
شب
پا به ماهِ کرکسی گرسنه است.

155/ آسمان، آبستن ماه است

آن‌که می‌گوید، نمی‌بیند
وآن‌که می‌بیند، نمی‌گوید

شاعران را حسرتِ زوزه
گرگ‌ها را رنجِ گردن‌درد خواهد کشت.

154/ ضدخاطرات

کاش خاطرات
پا به پای تو
پیر می‌شدند.

فی امان‌الله

زنگ زد برای خداحافظی حج؛ اما _شاید_ غرورش نگذاشت حلالیت بطلبد. بدرودی گفتم و التماس دعایی. گفتم برای تو هم بگویم که مدتی‌ست همه را _مطلق_ حلال کرده‌ام. سخت بود و گاهی دردناک، اما شد. توقع متقابلی نیست؛ نیاز خودم بود به‌عنوان آخرین جنون دهه‌ی سی زندگی.
 
پ.ن: با آن‌که اعتراض ندارم که نیستی
در من تظاهراتِ سکوت است روز و شب