حق داری، د بگیر بخواب!
اینقدر صابون به چشمهایت نمال! بازی مردها، به عدد نیست برادر؛ مرد که یکی و ده تا و صدتا سرش نمیشود، مرد کافیست فقط یک مرد باشد، مرد کافیست ه تانیث نگیرد، یا اگر میگیرد درست بگیرد و زیر ابرو را هم بردارد و خلاص. توی بیداری، مرد پیدا کردی خبرم کن. گفتم که:
حق داری، د بگیر بخواب!
یکی جایی برایمان خوابی دیده؛ خواب ضخامت روح یک لاکروح را که با تمام ذرات انرژی باقیمانده، فقط میتواند تور دروازهی برادرش را بلرزاند... میبینی نخبهها و نخالهها شوخی شوخی قاطی کردهاند؟ نه! جدی جدی قاطی شدهاند! بازی شوخی و جدی در این سرزمین، بازی شیر یا خط است؛ به همان سادگی، به همان شباهت نخبه و نخاله.