36 / نوبت

تنها به خواب‌،
        وقت ملاقات می‌دهی
پُف کرده چشم‌های من از بس ندیدمت!

35 / تفاهم

ظرف‌های ظهر را
شسته‌ام
چای دم کشیده
              شام حاضر است
تو فقط چروک درد را اُتو بزن!

34 / زیبا

خون به مغزم نمی‌‎رسد انگار
گیسوانت دوباره کوتاهند؛
مویرگ‌هایِ قلب من یعنی!

رباعی / تهدید

این زخم محال است مداوا بشود
گیسوی تو را بگیرد و پا بشود

بگذار که لب‌تشنه بمیرد، برگرد!
کاری نکنی دهان او وا بشود.

33 / نسخه

مبتلا شدم به خنده‌های کودکانه‌ات
اشک‌های عاشقانه
تیله‌های بازی‌ات شدند.
گاه فکر می‌کنم:
خوب می‌شدم
         اگر
ندیده بودمت!

32 / بعد چهارم

دوبُعدی‌های سرگردان نمی‌دانند
آغوش زمین تنگ است
حجم اشتیاقم را
قیامت چاره‌ی خوبی‌ست.