کاغذ دیواری / غزل
دارم به پایانهای تکراری میاندیشم
دارم به لحنِ «دوستم داری؟» میاندیشم
هرگز برای لحظهای شک... نه؛ خدای من!
بیزارم از وقتی به بیزاری میاندیشم
دیگر خیالِ یک نبردِ تازه در من نیست
دارم به کاغذهای دیواری میاندیشم
حتا همین حالا که بویِ خون پراکندهست
حتا همین حالا که تاتاری میاندیشم
دنیا –جدید و کهنهاش- فرقی نخواهد داشت
وقتی به تاریخِ وفاداری میاندیشم
وقتی سرم را میگذارم، میروم تا مرگ
وقتی به پایانِ گرفتاری میاندیشم
* * *
نه، این طریقِ عاشقیت نیست، انکار است
باید بیاندیشم به نه... آری! میاندیشم
من مردِ ماندن نیستم، چون رود خواهم رفت
دارم به شبهایی که میباری میاندیشم
فردا دوباره زندگی را دوست خواهم داشت
وقتی به چشمانت – به بیداری- میاندیشم
پ.ن3: غزل، بریدهای از یک سرودهی ترکیبی ناتمام است.
پ.ن2: قبول! هیچ اتفاقی تصادفی نیست.
پ.ن1: نوروز مبارک!
دارم به لحنِ «دوستم داری؟» میاندیشم
هرگز برای لحظهای شک... نه؛ خدای من!
بیزارم از وقتی به بیزاری میاندیشم
دیگر خیالِ یک نبردِ تازه در من نیست
دارم به کاغذهای دیواری میاندیشم
حتا همین حالا که بویِ خون پراکندهست
حتا همین حالا که تاتاری میاندیشم
دنیا –جدید و کهنهاش- فرقی نخواهد داشت
وقتی به تاریخِ وفاداری میاندیشم
وقتی سرم را میگذارم، میروم تا مرگ
وقتی به پایانِ گرفتاری میاندیشم
* * *
نه، این طریقِ عاشقیت نیست، انکار است
باید بیاندیشم به نه... آری! میاندیشم
من مردِ ماندن نیستم، چون رود خواهم رفت
دارم به شبهایی که میباری میاندیشم
فردا دوباره زندگی را دوست خواهم داشت
وقتی به چشمانت – به بیداری- میاندیشم
پ.ن3: غزل، بریدهای از یک سرودهی ترکیبی ناتمام است.
پ.ن2: قبول! هیچ اتفاقی تصادفی نیست.
پ.ن1: نوروز مبارک!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط مرتضا دلاوری پاریزی