مات
عادت پانزدهسالهای دارم. شیرپاکخوردهای کتابی از کاسپاروف –همانکه پوتین احتمالا هوس بازی سیاست را از سرش پرانده- هدیهام داده بود. جذبش شدم و شطرنج سرگرمی ایام فراغتم شد. چند سال بعد با رامتین همخانه شدیم. از این شطرنجهای هوشمند داشت که میشد با آن بهعنوان رقیبی بیجان مسابقه داد. وسیلهای جدید یافته بودم برای سنجش تمرکزم. از سطح یک شروع میکردم و میرفتم تا سطح ده. هر عددی که نصیبم میشد نمرهی تمرکزم بود. اگر ده را هم میگذراندم یعنی توپ توپ بودم. اگر هم نمیتوانستم، یعنی اینکه اعتماد به نفسم در آن روز شهید شده است...
قبل از ویستا از Chess Master مدد میگرفتم و حالا به همین شطرنج نصفه و نیمهی آقای گیتس قانع شدهام. اشکال بزرگش این است که Ctrl+Z آن فعال است و میشود جر زد. اشکال دیگرش هم این است که سطح ده خیلی معطل میکند و حوصلهی آدم را سر میبرد. نهمین سطح، ایدهآل است برای بازیهای سریع. یک اشکال دیگر هم دارد و آن این است که بعد از مدتی، قلقش دستت میآید و بیفکر هم میتوانی ببریاش. کافیست با گامبی هندی شروع کنی و با یک گسترش تکراری و ساده، گیرش بیاندازی. وقتی میبری آهنگ فاتحانهای پخش میکند که بعد از مدتی برایت عادی میشود.
امشب که دیروقت به خانه رسیدم و بساط را پهن کردم، ناخودآگاه روی Chess Titans کلیک کردم و بازی شروع شد. چند دقیقهای نگذشته بود که آهنگ جدیدی شنیدم. مات شدهام انگار. آهنگ باخت به طرز خندهداری مسخرهات میکند. اعتماد به نفس هم پر... دارم مثل کوئیلو دنبال نشانهها میگردم. نشانهها همه بر باخت دلالت میکنند. نمیخواهم جر بزنم که فکرم مشغول بود و ذهنم درگیر. همه چیز شهادت میدهد که ماتم. اعتراف به شکست، حتا به یک موجود بیروح، گاهی سبک میکند آدم را. بیکیش، مات شدهام.
قبل از ویستا از Chess Master مدد میگرفتم و حالا به همین شطرنج نصفه و نیمهی آقای گیتس قانع شدهام. اشکال بزرگش این است که Ctrl+Z آن فعال است و میشود جر زد. اشکال دیگرش هم این است که سطح ده خیلی معطل میکند و حوصلهی آدم را سر میبرد. نهمین سطح، ایدهآل است برای بازیهای سریع. یک اشکال دیگر هم دارد و آن این است که بعد از مدتی، قلقش دستت میآید و بیفکر هم میتوانی ببریاش. کافیست با گامبی هندی شروع کنی و با یک گسترش تکراری و ساده، گیرش بیاندازی. وقتی میبری آهنگ فاتحانهای پخش میکند که بعد از مدتی برایت عادی میشود.
امشب که دیروقت به خانه رسیدم و بساط را پهن کردم، ناخودآگاه روی Chess Titans کلیک کردم و بازی شروع شد. چند دقیقهای نگذشته بود که آهنگ جدیدی شنیدم. مات شدهام انگار. آهنگ باخت به طرز خندهداری مسخرهات میکند. اعتماد به نفس هم پر... دارم مثل کوئیلو دنبال نشانهها میگردم. نشانهها همه بر باخت دلالت میکنند. نمیخواهم جر بزنم که فکرم مشغول بود و ذهنم درگیر. همه چیز شهادت میدهد که ماتم. اعتراف به شکست، حتا به یک موجود بیروح، گاهی سبک میکند آدم را. بیکیش، مات شدهام.
+ نوشته شده در جمعه ۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ساعت توسط مرتضا دلاوری پاریزی