پنت هاوس 40هزار تومانی
پارسال:
شمال بودیم. توی هوای دمکرده داشتیم بر و بر یکدیگر را نگاه میکردیم. پدرآمرزیدهای سر صحبت را باز کرد و کشاند به کسب و کار. بههر حال بهتر از هیچی بود. از آنجا که دلم نمیخواست دربارهی خودم حرف بزنم توپ را انداختم توی زمین پدر همان پدرآمرزیده. گفتم چه میکنید؟ کارش علم کردن داربست بود. همینطور که صحبت میکرد، از کار در برجهایی گفت که قیمت هر آپارتمانش بالای 3میلیارد تومان میرسد. زعفرانیه را میگفت انگار.
دیروز: ماهنامهی «نسیم هزار» را که یکی از دوستان بهخاطر پروندهی «کدام سوزوکی، کدام مجید»ش به من داده بود ورق میزدم. نسیم هم از پنتهاوسهایی گفته بود که با 600متر مربع زیربنا در نیاوران، حدود 12میلیارد تومان به فروش میرسند.
امروز:
آقا فرشید خوشتیپمان ساعت 20 پرواز داشت. قبل از پریدن سری به دفتر زد. زیاد سر حال نبود. بعد از کمی صحبت گفت: جوان متاهلی را معرفی میکنم که توی تعمیرگاه یکی از شرکتهای خودروسازی کار میکند. ماهیانه 40هزار تومان حقوق میگیرد. اگر دست و بالش را بند کنید ثواب دارد. فرشید را اینگونه ندیده بودم تا بهحال.
حالا:
حوصلهی رومانتیک بازی ندارم. دو سه شب است که مثل بچهی آدم نخوابیدهام. داشتم به شکافهایی فکر میکردم که روز به روز عمیقتر میشوند. شکاف فقر و غنا شاید ابدیترین و پیشچشمترینشان باشد. ضمنا هیچکدام از «کوتاهتر از آههایی» که گفتم قابل انتشار نیستند. شبتان به خیر...