مسالهی لبنان و فلسطين به ما چه دخلي دارد؟!
لبنان و فلسطين: لاالجملی و لاالناقتی!
عنوانِ اين صحبت، ضربالمثلی است عربی. عربزبان وقتی نسبت به مسالهاي بلاموضع باشد و بيبهره از او بخواهند تا برابر آن مساله موضع بگيرد، چنين ميگويد: اين نه شترِ من است و نه ناقهی من! گويا اين ضربالمثل گوشه چشم و تلميحی نيز داشته باشد به حكايتِ عبدالمطلب كه به عامالفيل به نزد ابرهه رفت و در حالي كه قوم منتظر بودند تا وی ابرهه را از ويران نمودنِ كعبه برحذر دارد، از ابرهه شترانش را طلب كرد كه سپاه به يغما برده بود... وقتي قريش و حتا خودِ ابرهه با وي محاجه كردند و دليل خواستند از رفتارِ او، عبدالمطلب چنين پاسخ داد كه:
انا رب الابلين و لهذا البيت رب...
من پروردگارِ شترانِ خويشم، اين خانه نيز پروردگاري دارد...
و البته در اين عبارت كه شايد در آن مقام به تدبير الهی لازم مینمود تا معجزهی ابابيل واقع شود، میتوان قياسی سقيم پيدا كرد براي شانه خالي كردن از بارِ مسووليت. حكمتِ ظريفي كه پارسیگويي آن را به شعر در آورد:
عبدالمطلب ار شترانش نجات داد
پورش رسول، جنسِ شتر را زكات داد
به هر رو امروز نيز كسانی هستند كه در مواجهه با مسالهی لبنان و فلسطين، بانگِ «لاالجملي و لاالناقتی» سر میدهند. اين قضيه البته در ميانِ روشنفكرانِ خاورميانه كمتر به چشم میخورد. روشنفكرانِ خاورميانه عمدتا نسبتِ صحيحي با مسالهی فلسطين برقرار میكنند؛ خاصه روشنفكرانِ معارض با حكومتها، كه با توجه به مواضعِ بزدلانهی اغلب كشورهاي منطقه، حتا به واسطهی موقعيت ژورناليستیِ روشنفكری نيز مجبورند سرِ همدلی داشته باشند با مسالهی فلسطين...