تلاطم ماه
کاغذ هنوز هم چیز دیگریست. سلولهای مردهی سلولز، هنوز هم از فوتونهایی که صاف توی چشممان فرو میروند عزیزترند. غزلهایی که روی پوست آهویی یا زرورق سیگاری حک شدهاند کجا و شعرهایی که توی ادیتورهای بیروح، کپی/ پیست میشوند، کجا؟ نامههایی که چروکخوردهی اشک و مزین به گلبرگهای خشکیده و معطر بودهاند کجا و ایمیلهای یکشکل و فونتهای تکراری کجا؟ هفتهی پیش نامهای از دوستی به دستم رسید که بارها ایمیلهایش را خوانده بودم، اما هنوز هم طعم خوش کلماتی که با خودکار روی کاغذی بیخط نوشته بود زیر زبانم مانده. قشنگ میشد از فشار قلم فهمید که نویسنده، این علامت سوال یا آن علامت تعجب را با چه غیظی نوشته، میشد حجب و حیای نگارنده را هنگام عبور از واژهای گلایهآمیز لمس کرد... هنوز هم کاغذ چیز دیگریست.
کهنه کاغذی را روی زانویم گذاشتهام و میخوانم. دو شعر نیمایی، یک غزل و یک شعر سپید. حیفم آمد تنها بخوانمشان:
دریچه سرد شد
و خواب مشترک من
و آن پرندهی پنهان
پر از طنین کلاغان دورهگرد شد
چه خواب سنگینی بود!
پر از بهانهی آرامش
زمینِ زیر قدمهایم
به آسمان میزد
و ماه آه
چقدر ماه جوان بود
و در سراسر شب
چنان تلاطم کرد
که خضر راه سراب حیات مرا گم کرد
پرنده بود و من و شهوت سحرگاهان
پرنده، تشنهی گندم
گناه وسوسه
تمام مزرعه را وقف کشت گندم کرد
***
نه فرصتی که بخواهم به خویش
نه جرأتی که بترسم
و گاه، عالم رویا
چه واقعیت تلخیست
اگر به چشم ببینی
که ماه و خضر و گناه و پرنده و گندم
به خویش سرگرمند
و چشمهای تو بیاعتماد
-همچون باد-
و باز بیشرمندنگاه کن که چه بیاعتبار میبینند
و زیر بار غبار هزارهی تشویش
چگونه سنگینند؟
محمد علی شیخالاسلامییادگار جلسات کانون شعر جهاد دانشگاهی کرمان