تبليغاتX
كتيبه‌ - در کوچه‌های خراسان
 
پنجشنبه 13 فروردین1388
نومید نیستیم ز احسان نوبهار
هرچند تخم سوخته در خاک کشته‌ایم

هفته‌ی دوم سال نو سعادتی دست داد تا در کوچه‌های خراسان هم قدمی بزنم. بماند این‌که بیش‌تر لحظات در دعوت و مهمانی گذشت و فرصت نشد تا بسیاری جاها و کسان را ببینم و تجدید دیداری کنم. هم‌سفرها اما مثل عید پارسال، هم‌دل بودند و نازنین. وقت برگشت، دید زدن تابلوها هم عالمی داشت. نیشابور، سبزوار، فریمان، کدکن، خانیک و... خاطر خراسان را خواستنی‌تر می‌کرد. یک جاده‌ی عجیب هم در دل کویر لوت هست که از وقتی یادم می‌آید همین‌گونه بوده و تنها روکشش ترمیم شده است. دور و بر «نای‌بند»، جاده عین یک موجِ سینوسیِ نامیرا در عمق و ارتفاع امتداد یافته است. یک آسانسور کند است که پیوسته بالا و پایینت می‌برد و به تعبیر ما عوام، دلت را پر و خالی می‌کند. سردار رویانیان هم، حراست از این مسیر نسبتا خلوت و طولانی را به پلیس وجدان خلایق سپرده بود. از آن‌جا که سال پیش، وجدان من یکی بسیار خسته شده بود، استراحت مطلقی دادیمش و پدال گاز را تا آن‌جایی که جلوبندی خودرو پایین نیاید، فشردیم و پس از مدت‌ها که 110تا روی دلمان مانده بود، عقده‌گشایی کردیم. یک هم‌یار پلیس عزیز هم همراهمان بود که هی هشدار می‌داد اگر کم‌تر از 160تا بروی جریمه‌ات می‌کنم! مصرف سوخت و استهلاک و استرس بیش‌تر شد اما به‌موقع مسافران را تحویل دادیم تا جومونگ و شصت‌چی‌شان را ببینند. باز هم دم سیدحسن گرم، که نگذاشت رنگ ماتم بر شادی‌های خرد این چند روزه‌‌ی مردم بپاشند. بعضی عزبزان، بی ‌می مستند و بی‌شراب، شوریده و انگار بدشان نمی‌آمد ملت در این ایام بروند سراغ راز بقای ماهواره‌ها. روح مادرش شاد!
 نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی 

کتیبه

 

حقوق متن‌های نوشته‌شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ‌ند.