تبليغاتX
كتيبه‌ - بوسه‌ی طولانی
 
شنبه 3 آذر1386

انگار فقط شنبه‌هاست که از زمان جلوتری. یکی، پیش از هم‌کلاسی‌هایش به مدرسه می‌رسد، دیگری پیش از دانش‌جویانش به دانش‌گاه و تو هم که راننده‌ای، پیش از هم‌کاران به دفتری که پناه‌گاه بود و کم‌کمک باید کم‌تر ببینی‌اش. هنوز سماور گرم نشده که تلفن زنگ می‌خورد. (یعنی کی می‌تونه باشه!؟) می‌گوید: ابامسعودم. شما فلانی هستی؟ می‌گویی: این وقت صبح، کی‌ غیر از من و شما می‌رود سر کار؟ می‌فرماید: چه خبر؟ می‌خندی: سلامتی، هنوز تو کف بوسه‌ی طولانی شما هستیم!! او هم می‌خندد: اتفاقا تماس گرفتم تا قسمت چارمش را بفرستم. همان‌لحظه تصمیم می‌گیری این بوسه‌ را استثنائا پیش از چاپ و داغ داغ، با دوستان قسمت کنی. انشاءالله بچسبد:

کوه، گاهی به ‌کاه می‌چسبد

ز لبانت گناه مي‌چسبد

گریه مي‌کرد و دائماً می‌گفت

بوسه با اشک و آه می‌چسبد

اگر از دست گُل‌رخان باشد

به سر ما کلاه مي‌چسبد

و به ریش من از لبان شما

خنده‌ی قاه‌قاه می‌چسبد

به زلیخا نوشت یوسف و گفت

بوسه‌ات توی چاه می‌چسبد

بوسه با «شور» عالمی دارد

چو نشد، در «سه‌گاه» می‌چسبد

نیمه‌شب گاه توی تاریکی

چو شود اشتباه، می‌چسبد

گورِ خر را اگر نصیب شود

بوسه‌ی راه‌راه می‌چسبد

به دراویش جای دیگر، نه...

وسط خانقاه می‌چسبد

کرم شب‌تاب، گفت: البته

بوسه در نور ماه می‌چسبد

ز سفیدان که جای خود دارد

به من روسیاه می‌چسبد
 

آه از این بوسه‌های طولانی

لحظه‌های قشنگ روحانی!

این بوسه البته به این زودی‌ها تمام‌شدنی نیست. هشلهف (صفحه‌ی طنز) تا حالا سه بوسه را منتشر کرده و این چهارمی‌اش است. می‌گویند ابامسعود از آن‌ شاعرانی‌ست که بلانسبت زور نمی‌زند برای سرودن. اگر کنارش باشی و شعرش بیاید، آن‌قدر می‌گوید تا کاغذهایت برای کتابت شعر تمام شود. طناز هم که هست، حق قافیه را هم که تمام و کمال، ادا می‌کند، پس نور علی نور می‌شود شنیدنش.


آه از این بوسه‌های طولانی

که خودت داده‌ای و می‌دانی!
 نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی 

کتیبه


 

حقوق متن‌های نوشته‌شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ‌ند.