تبليغاتX
كتيبه‌ - تکان نخور
 
چهارشنبه 9 آبان1386
استادی چنین، در سوگ شاگردی چنان

لرزش شانه‌هایت را عشق است استاد... دکتر شفیعی کدکنی را نمی‌شود دوست نداشت. مراتب دانش و فضل یک‌طرف، گریه بر داغ جان‌فرسای شاگرد هم همان‌طرف. خودش پیش‌ترها گفته بود: «امین‌پور! تو به شعر دست يافته‌اي، همين جا بمان و تكان نخور!» از صبح طاقت آورده بودم تا این‌که پیرمرد را دیدم و شانه‌هایش را.
منتظرم تا دوستان قدیم قیصر از بهت بیرون آیند و لب باز کنند به قاف عشقی که نام کوچکش از آن آغاز می‌شد.


 نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی 

کتیبه


 

حقوق متن‌های نوشته‌شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ‌ند.