یکشنبه 31 شهریور1387
میگوید: «شعر و فوتبال؟ اینهم شد زندگی؟» میگویی: «کاکاجان! اگر بود که میشد یک زندگی آسمانی! زمینیها هم حسرتش را میخوردند اما واقع قصه این است که از همهی وجوه حیات فردی و جمعی، آنگونه که ما متنعمیم، فقط همین دو قسمتش قابل عرضه است.» (البته عنایت دارید که ادبیات نوشتاری اکثر اولاد آدم، تومانی صنار با نوع گفتاریاش توفیر دارد. گفتاری تو را اندکی که آب بکشند و خندهها و نیشهایش را بگیرند، کمی هم چفت و بست و لعابش بدهند میشود همین نوشتاری)
طبیعتا ایشان باید میپرسید: «چرا؟» و وقتی نپرسید، خودت ادامه دادی:
ادامهی مطلب
طبیعتا ایشان باید میپرسید: «چرا؟» و وقتی نپرسید، خودت ادامه دادی:
ادامهی مطلب
● نوشته شده توسط مرتضا دلاوری پاریزی
